سرد و سوزنده چو سرمای زمستانی غم
مانده ای سخت کنارمن و حیرانی غم
از تو و طرح بهاری که به دل پروردم
ورقی سوخته مانده ست و گل افشانی غم
باد و طوفان و تگرگ است به دل مانده هنوز
اندکی میل رهایی زشب فانــــی غــــــم
ای سر انگشت اساطیری انسان-ای شعر
بکشایند به پابسته و ویرانـــــی غــــــم
+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت
1:23 |

