تبليغاتX
تنها ستاره ی شب

دوست داری بگم:

می خوام هر روز با صدات بیدارشم،بعد می فهمی با ساعتم بودم؟

دوست داری بگم:

چرا رفتی،بعد بفهمی با برق بودم؟

دوست داری بگم:

آخر پیدات می کنم،بعد بفهمی با دسته کلیدم بودم؟

دوست داری بهت بگم:

دوستت دارم،بعد فکر کنی با...؟!

نه،این بار دیگه با خودت بودم!

 

 

کسی که عشق خود را برتر نکند. عشق توست.

 

+ نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 21:50 |

♣♣...

شاید اگر عشق نبود سرنوشت زیبا بود....

سر نوشت زیبا بود ، زندگی درد نداشت

شاید اگرعشق نبود ، آدمی نیست نمی شد رنج نیز ،زجر نمی شد

شاید اگر عشق نبود ، آسمان آبی تر، خورشید روشن تر، چشمه شفاف تر.....

اگر عشق نبود ، اشک نبود ، زخم نبود.

 

هیچ می دونستی مردم سه دسته اند ؟!... دسته ی اول ، دسته ی دوم و

 از همه مهم تر دسته ی سوم

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 4:10 |
قصه از کجا شروع شد.... از چت و ميل شبونه.... از پي ام دادن تو روم و.....يه سلام عاشقونه.... آن شدم به مهربوني....تا بگم با تو مي چتم.... تا بگم بموني آنلاين....اي فرند ليست قشنگم...... بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه....ا ين ياهو کاشکي ....همين جوري بمونه.... بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه..... اين ياهو کاشکي .....همين جوري بمونه
+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 9:42 |
نجوم نخوندم،ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم...فيزيک نخوندم،ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است...» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و ... نيست ... زيست شناسي نخوندم،ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه... شيمي نخوندم،ولي مي دونم اگه عشق نباشه مولکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن...
+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 9:41 |

 

 

سرد و سوزنده چو سرمای زمستانی غم

                                               مانده ای سخت کنارمن و حیرانی غم

از تو و طرح بهاری که به دل پروردم

                                              ورقی سوخته مانده ست و گل افشانی غم

باد و طوفان و تگرگ است به دل مانده هنوز

                                             اندکی میل رهایی زشب فانــــی غــــــم

ای سر انگشت اساطیری انسان-ای شعر

                                             بکشایند به پابسته و ویرانـــــی غــــــم

 

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 1:23 |

؟؟ ؟؟...

یک شب در هوای سرد زمستان نالیدی از سرما، گفتی دلم برای سایه ام تنگ شده

گفتی خسته شده ای از ظلمت و تاریکی شب و من خویش را آتش زدم تا تو گرم شوی

تا تو روشنایی ام را درک کنی .من سوختم و خاکستر شدم اما عشق زنده ام کرد.

!! !!...

وقتی که از خواب چشمانت بیدار می شوم ، نگاه تو لحظه لحظه ی

 ذهنم را پر می کند تا دوباره به خواب چشمانت فرو روم .

من می خواهم پنجره ی دلم را به روی تو بگشا ییم تا بوی نفسهای

تو فضای دلم را آکنده کند و تو خوب می دانی که روزی خواهی آمد.

 

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 1:16 |

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 8:58 |

 

نازنین من!

تو خوبی

اما...خوبیت را ارزان مدار؟

تو نوری

اما همیشه خاموش            پس چرا؟

ما منتظریم که بتابی و گرم کنی محفل تنهایی من را

بیا بگیرد ستهای  تنهایی ام را به اوج خوبی ببر

بیا دل تنهایی من را با خود به عرش عشق و

دوستی ببر که من

منتظر تحولی نو از جانب هستم

                                       بیا

 

برو

به دنبال چشمایی که صداقت می باره ازش

برو

به دنبال دلی که عشق رو نگهبانش کرده اند

و به دنبال دستهایی که

تو رو به عرش روح لطیف زندگی می برنند

برو

اما با صداقت و عشق و محبت تا پیروز

                                                باشی

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 10:8 |

در خواب ناز بودم شبی

                                    دیدم کسی در میزند

                

            در را گشودم روی او

            دیدم غم است در میزند

 

ای دوستان بی وفا

                                    از غم بیاموزید وفا

            

            غم با آن همه بیگانگی

            هر شب به من سر میزند

از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما می رسد نه آنچه آرزویش را داریم

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 6:23 |

 

من میگم بهم نگاه کن             تو میگی که جون فدا کن

من میگم چشات قشنگه           تو میگی دنیا دورنگه

من میگم چقدر تو ماهی          تو میگی اول راهی

من میگم بمون همیشه            تو میگی ببین نمیشه

من میگم خیلی غریبم             تو میگی نده فریبم

من میگم خواب تو دیدم          تو میگی دیگه بریدم

من میگم یه عمره سوختم        تو میگی قلبم و دوختم

من میگم چشمات و واکن        تو میگی من و رها کن

من میگم خیلی دیونم              تو میگی آره می دونم

من میگم بشین کنارم              تو میگی دوستت ندارم

من میگم بهم نظر کن             تو میگی ولی سفر کن

من میگم واست می میرم         تو میگی نمی پزیرم

من میگم شدم فراموش            تو میگی نرفتم از هوش

من میگم ازم بریدی               تو می پرسی نا آمیدی

من میگم واسم عزیزی           تو میگی زبون می ریزی

من میگم تو خیلی نازی          تو میگی غرق نیازی

من میگم تنهایی سخته            تو میگی این دست بخته

من میگم راه تو دوره             تو میگی چاره عبوره

من میگم تنهام میزاری           تو میگی طاقت نداری

من میگم خدا به همرات          تو میگی چه تلخ حرفات

من میگم اهل بهشتی              تو میگی چه سر نوشتی

من میگم که غرق دردم          تو میگی می خوام بگردم

من میگم تو بی وفایی            تومیگی بریم یه جایی

من میگم دلم اسیره                تو میگی نه خیلی دیره

من میگم عاشق پرنده است      تو میگی معشوق برند است

من میگم خدا نگهدار              تو میگی تا چی بخواد یار

من میگم که تا قیامت              برو زیبا به سلامت  

              

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 6:2 |

نامه ای ازدوعاشق...

علاقه و محبت شدیدی که نسبت به تو ابراز کردم

دروغ بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز بیشتر می شودو هر چه بیشتر تورا میشناسم

به دروغی تو بیشتر پی می برم

این احساس در قلب من جای می گیرد که بالاخره باید

از هم دور شویم و به هیچ وجه حاضر نیستم که

روزی شریک زندگی تو باشم و اگر چه عمر دوست مثل گلهای بهاری بود ولی

در همین مدت کم توانستم به طبیعت فرو مایه و هدفهای زشت تو پی ببرم و

بسیار از اخلاق و صفات تو برای من روشن شد و مطمئن هستم

این خشونت طبع و تند خویی تو را بد بخت خواهد کرد

اگر عشقها سر بگیرد تمام عمر

در راه پشیمانی خواهم گریست و اگر چه اشنایمان نیز پایانش جدایی بود ولی جدا از هم

خوشبخت خواهیم بود و حالا لازم است بگویم

این موضوع را هیچ وقت فراموش نکن و مطمئن باش

این را سر سری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است اگر

باز هم بخواهی در صدد ازدواج با من باشی بنا بر این از تو می خواهم

جواب نامه را ندهی چون نامه ی تو سراسر

دروغ و تظاهر است البته ظاهراً

محبت است و من تصمیم گرفتم برای همیشه

تو را یادگاری تلخ عشقت را فراموش کنم و با گریه هم نمی توانم به هیچ وجه خودت و

خودم را راضی کنم که دوستت داشته باشم و شریک زندگی تو باشم

 

و حال اگر می خواهی به محبت واقعی و درونی من پی ببری

از تو می خواهم که این نامه را فقط خط های سبزرا بخوانی.

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 5:59 |

آبی....

 

آب آبی است

آسمان آبی است

موج دریای بیکران آبی است

آبی آرامش است

خنده آبی است

عشق آبی است

دل پر مهرو مهربانی آبی است

و آخرین حرف آبی من این است

بهترین رنگ جهان آبی است.

 

قرمز....

 

خون قرمز است

سیب قرمز است

غروب بی کران قرمز است

قرمز آتش است

لبهای خندان قرمز است

عشق قرمز است

رز،لاله قرمز است

و آخرین حرف قرمز من این است

بهترین رنگ جهان قرمز است.

 

  

سبز....

 

کاج سبز است

سرو سبز است

دنیای بزرگ سبز است

سبز آرامش است

زندگی سبز است

هزاری سبز است

دلهای پرمهرو محبت سبز است

و آخرین حرف سبز من این است

بهترین رنگ جهان سبز است

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 5:48 |